فهرست بستن

مروری بر کتاب تئوری انتخاب

choice theory/تئوری انتخاب

این مطلب به روز می‌شود. (آخرین به روز رسانی در ۱۷ آذر ماه ۱۳۹۷) در این مطلب کتاب تئوری انتخاب نوشته ی ویلیام گلاسر را با هم بررسی و مرور می‌کنیم. من آنچه را که می‌خوانم همراه با افکار و دریافت‌های خودم با شما به اشتراک می‌گذارم. این بخش‌ها را در کانال تلگرامم هم به‌صورت جداگانه می‌توانید پیدا کنید.

لینک ورود به کانال تلگرامی من: نویسنده تمام وقت‌، مائده حوایی

کتابخوان۱

ویلیام گلاسر کتاب تئوری انتخاب را به همسرش تقدیم کرده است. او در صفحه ی تقدیم کتاب به همسرش کارلین، متنی از تامس هاردی را برای توصیف رابطه زوجی اش آورده است:

متاسفانه در دوستی و رفاقت هایی که به واسه ی شباهت ذوق ها به وجود می‌آید، خیلی کم اتفاق می‌افتد که به عشق بین دو جنس بیفزاید، چرا که در این فرآیند زن و مرد نه در رنج و تلاش‌های خود، بلکه فقط و فقط در خوشی‌ها با یکدیگر سهیم می‌شوند. ولی اگر بخت یاری کند، این احساس مشترک به یگانه عشقی به قوت مرگ تبدیل می‌شود. عشقی که آب‌های عالم هم نمی‌توانند آن را خاموش کنند و سیلاب‌های فراوان نیز نمی‌توانند آن را در خود فرو برند، در حالی که مصائب و مشکلات همچون بخار آب فرار و گذرایند.

کتابخوان ۲

در مسیر خواندن کتاب تئوری انتخاب آنچه از مقدمه این کتاب فهمیدم در یک جمله خلاصه می‌شود:

زندگی رضایت‌بخش در گرو بهبود روابط فردی مان با همکار، دوست، پدر و مادر و فرزند است.

ویلیام گلاسر در مقدمه کتابش می گوید اگر روابط مختلف خود را بهبود نبخشیم، در کاهش هیچکدام از مشکلات انسانی مثل خشونت و بدرفتاری با کودکان و اعتیاد و … توفیق چندانی نخواهیم داشت. او به طور ویژه به نوجوانان اشاره می‌کند و معتقد است نوجوانان برای اجتناب از رفتارهای خودتخریبگر به روابط والد فرزندی و معلم شاگردی خوبی نیاز دارند.

چقدر خوب است اگر والدین برای انتخاب مدرسه فرزندشان به جای نگاه کردن صرف به سوابق درخشان علمی، به روابط معلم با شاگردانش و نحوه‌ی تعامل اولیای مدرسه با فرزندشان دقت کنند و از آنها بخواهند نه فقط متن کتاب‌های درسی را، که زندگی کردن را به فرزندانشان بیاموزند. در پایان مقدمه به نکته ای از یک کشیش اشاره می‌کند که گفته‌است:

بهترین کاری که والدین می‌توانند برای فرزندشان انجام دهند، این است که به یکدیگر عشق بورزند.

کتابخوان ۳

ویلیام گلاسر در بخش ابراز قدرشناسی کتاب تئوری انتخاب خود از آدم‌های زیادی قدردانی کرده و در پایان گفته است:

باید همین جا سخن از قدرشناسی را متوقف کنم چرا که اگر بخواهم ادامه بدهم مجبورم از صدها انسان دیگری یاد کنم که هم اکنون تئوری انتخاب را آموزش می‌دهند. آنها در انجام رسالت برای «کوتاه کردن سلطه‌ی روانشناسی کنترل بیرونی» از کره زمین به من پیوسته‌اند.

ویلیام گلاسر با تاسیس موسسه آموزشی خود، امکان آموزش رسمی تئوری انتخاب و واقعیت درمانی را در جاهای مختلف جهان و از جمله ایران فراهم کرد. دکتر علی صاحبی که این کتاب را ترجمه کرده‌است، آن را مرجعی برای آشنایی با مفاهیم بنیادین این تئوری می‌داند و بابت این ترجمه مورد تقدیر و سپاس از طرف نویسنده‌ی کتاب قرار گرفته است.

کتابخوان ۴

علی صاحبی در مقدمه ی کتاب تئوری انتخاب می‌گوید یادگیری تئوری انتخاب نور امید را دل ما زنده نگه می‌دارد که: ما برآیند نیروها و عوامل بیرونی نیستیم ما قربانی گذشته خود نیستیم ما بازیچه لایه‌های زیرین مغز و هورمون ها نیستیم. ما رفتار خود را انتخاب می‌کنیم و تاکنون نیز چنین کرده‌ایم. و این امید همانی است که قدرت معنابخشی به زندگی را در ما بیشتر می‌کند. باور می‌کنیم که بیش از آنکه شرایط بیرونی بر زندگی ما سلطه داشته باشد، این درون ماست که باعث حال خوب، احساس رضایت و خوشبختی ما می‌شود. آن وقت حتی با مکان به‌دنیا آمدنمان، و با تمام چیزهایی که در اختیار و انتخاب ما نبوده به صلح می‌رسیم.

کتابخوان ۵

حال خوب

خیلی از ماها وقتی ازمان بپرسند حالمان چطور است، ممکن است بگوییم خوبم، اما جواب صادقانه‌ای نباشد. شاید دوست داشتیم بگوییم بدبخت و بیچاره‌ام. اما وقتی دلیل آن را می‌جوییم می‌بینیم بیشتر از آنکه سهم خودمان را در این احساس بدبختی جستجو کنیم، دیگران یا شرایط را عامل بدبختی خود می‌دانیم. همسرم دیوانه‌ام کرده … دوستم واقعا ناراحتم می‌کند … اصلا برایش مهم نیست که من چه احساسی دارم … آن قدر مرا عصبانی می‌کنی که …. اما شاید به ذهنمان هم نرسد که خود ما هستیم که راه بدحال بودن و بدبخت بودن را انتخاب کرده‌ایم و خود ما عامل فلاکت خود هستیم. یک جمله زیبا می‌گوید: همیشه حق با شماست. چه زمانی که معتقدید دنیا جای زیبایی برای زندگی کردن است و زندگی زیباست و ارزشمند است، و چه زمانی که فکر می‌کنید زندگی سیاهچالی بیش نیست و پر از کینه و نفرت است. در هر دو حال حق با شماست! زندگی دقیقا بازتاب همان چیزی است که در تصور و فکر شماست.

کتابخوان ۶

من صلاح تو را می‌دانم

ویلیام گلاسر در کتاب تئوری انتخاب می گوید که عبارت: من صلاح تو را می‌دانم، سنتی باستانی است که تئوری انتخاب آن را به چالش می‌کشد. او همچنین می‌گوید: بنا به چهل سال تجربه روان‌پزشکی برایم روشن شده است که تمام افراد ناخشنود مشکل واحدی دارند: نمی‌توانند با کسانی که دوست دارند با آنها به نفاهم برسند، به‌خوبی کنار بیایند. به نظرم کنار آمدن با آدم‌ها همان‌گونه که هستند، دریادلی و وسعت را به قلب انسان هدیه می‌کند. وسعتی که می‌توانی همه جور انسانی را داخل آن جای بدهی. بدون قضاوت و بدون اینکه بخواهی دیگران را مجبور به کاری کنی که دوست ندارند، آن‌ها را دوست داری و با آنها تعامل می‌کنی. دیگر از اینکه مطابق میلت رفتار نمی‌کنند، ناخشنود نمی‌شوی چون می‌دانی که تو تنها دنیای مطلوب خودت را می‌توانی تغییر بدهی، نه دیگری را. آن دیگری می‌تواند حتی فرزند یا مادر و پدرت باشد یا دوست یا خواهر و برادر و هر کسی که تفاهم داشتن با او برایت مهم است.

کتابخوان ۷

کنترل بیرونی یا کنترل درونی؟

کنترل بیرونی از نگاه گلاسر مخرب روابط و باعث از بین بردن اختیار و آزادی شخصی است. کنترل بیرونی می گوید: افرادی را که کار خطایی انجام می دهند تنبیه کنید، آنگاه کاری را انجام خواهند داد که ما می گوییم درست است. سپس به آنها پاداش دهید و در نتیجه به انجام کاری که ما می خواهیم ادامه خواهند داد. این چارچوب ذهنی بر اندیشه اکثر مردم روی کره زمین است. دلیل ادامه داشتن این کنترل بیرونی حمایت والدین، معلمان، رهبران و دولتها و کسانی است که درست و نادرست را تعیین می کنند. اما نتیجه ی آن ناخشنودی افراد و عدم کنترل بر زندگی خودشان است. با اینحال ادامه پیدا کرده، چون موثر است و جواب می دهد. اما جوابی که می دهد، تنها یک جور حس کاذب امنیت برای ضعیفان و حس قدرت برای کنترل کنندگان است. حالا چه می شود اگر کنترل درونی جایگزین شود؟ آدم ها با انتخاب خودشان، در صورتی که حس خوبی به خود داشته باشند، دنیای مطلوبی را ایجاد می کنند که به دیگران آسیب نمی زند و برای خود آنها نیز مفید خواهد بود. چون این انتخاب ناشی از دوست داشتن خود بوده است. پس به عنوان والدین به جای اینکه فرزندمان را کنترل کنیم، می توانیم فقط یک کار برای او انجام دهیم. طوری رفتار کنیم که حس خوبی نسبت به خودش داشته باشد و بر قدرت خویش در تسلط به انتخابهایش و انتخاب مسئولانه آگاه شود. یعنی بداند هر رفتاری عواقبی دارد که مال خودش خواهد بود. حالا همین رفتار را در سطح جامعه هم می توان گسترش داد. در ارتباط کارفرما و کارمند، پلیس و مردم، معلم و شاگرد، مدیر و زیردستانش و … گلاسر معتقد است با کنترل درونی رضایت و خوشنودی انسان ها بالا خواهد رفت و دنیای بهتری ساخته خواهد شد. من نیز به این اعتقاد دارم.

 

کتابخوان ۸

پیشرفت تکنولوژی در کنار پیشرفت روابط انسانی

گلاسر با بررسی نمودار پیشرفت تکنولوژی و به‌طور همزمان پیشرفت روابط بهتر انسانی، نشان می‌دهد که از سال ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۰ اگرچه تکنولوژی با سرعت بالایی پیشرفت داشته، اما روابط انسانی به خصوص در سی سال گذشته بهبود چندانی نداشته است.

او می گوید: آیا فردی می‌تواند ادعا کند شیوه‌ی کنار آمدن همسران با یکدیگر بهبود یافته است؟ آیا وضعیت خانواده‌های امروز در مقایسه با خانواده‌ای دوره‌های پیشین به مراتب بهتر شده است؟ اگر وضعیت خانواده‌ها بهتر شده باشد، برای من خبر جدیدی است! من با مدارس و دانشگاه‌ها کار می‌کنم و هنوز نشنیده‌ام معلمی بگوید اوضاع نسبت به سال‌های اول تدریس او بهتر شده باشد.


با خواندن این مطلب به نظرم رسید شاید ما آدم‌ها قرار بوده از اول با عشق‌ورزیدن به یکدیگر کنار هم زندگی کنیم، اما عشق را ندانستیم که چیست و چگونه است. منیت‌ها مانع ما برای درک و لمس عشق شد و نگذاشت آن‌را درست درک کنیم. شاید ما به‌جای اینکه سعی کنیم خودمان را خوبتر کنیم، همیشه سعی کرده‌ایم دیگران را بهتر کنیم. هر وقت می‌خواهیم انتقاد کنیم می‌گوییم مردم فرهنگ ندارند، مردم اینطورند، مردم آنطورند، در اداره‌ها درست جوابمان را نمی‌دهند. اما غافل ماندیم از اینکه ما خودمان همان مردم هستیم. همان آدمی که در اداره کار می‌کند، در خیابان رانندگی می‌کند و در کوچه‌ها راه می‌رود. همیشه خودمان را تافته جدابافته دانستیم.

Posted in کتابخوانی،مرور کتاب

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید